محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

544

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

خواهرزاده‌شان ، جعدة بن هبيرة مخزومى « 1 » را براى خواندن خطبه به بالاى منبر فرستادند . او به محض بالا رفتن از منبر ، خود را گم كرده و نتوانست خطبه بخواند . ازاين‌رو امام عليه السّلام خود به منبر رفته و فرمودند : ( ألا و إنّ اللّسان بضعة من الإنسان فلا يسعده القول إذا امتنع ) انسان به شيوه‌هاى گوناگونى مانند تصويرپردازى ، بازيگرى و حركات بدن از مقاصد و مفاهيم ذهنى خود تعبير مىكند كه گوياترين آنها سخن گفتن به نثر يا نظم است . سخن افزون بر آن‌كه شيوه‌اى براى تعبير است ، وسيله پيوند بين افراد جامعه نيز مىباشد . ازاين‌رو خداوند به بندگانش منت گذاشته كه نعمت سخن‌گويى به آنها بخشيده است : « انسان را آفريد . به او بيان آموخت . » « 2 » براى سخن‌گويى بايد شرايط زير در انسان فراهم باشد : وجود عضو زبان ؛ آشنايى با زبان ؛ وجود مجموعه مفاهيم در ذهن ؛ نبود مانعى از سخن‌گويى . امام عليه السّلام از شرط چهارم با عبارت زير ياد مىكند : ( فلا يسعده القول إذا امتنع ) گاه زبان به دليل نبود مفاهيمى در ذهن و يا نبود انگيزه‌اى براى بيان آنها و يا وجود مانعى در راه ، سكوت مىگزيند . ( و لا يمهله النّطق إذا اتّسع ) هنگامى كه مفاهيمى در ذهن وجود داشته باشند و انگيزه‌اى نيز براى سخن‌گويى در كار باشد ، زبان به سرعت به‌كار افتاده و آن مفاهيم را به صورت كلماتى بيان مىكند . ( و إنّا لأمراء الكلام ) جعدة خواهرزاده امام عليه السّلام است و برخى از ويژگىهاى آن حضرت در او نيز يافت مىشود . او شجاعت

--> ( 1 ) . او دانشمندى سخنور و جنگجويى دلير بود و امام عليه السّلام وى را حاكم خراسان ساخت . نك : شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 8 / 98 ؛ مواقف الشيعة : 1 / 138 . ( 2 ) . خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ الرحمن / 55 : 3 - 4 .